شهید مسعود رضایی

 

بهم گفت دنبال کار میگردم ، گفتم: شبها قبل از خواب سوره واقعه بخون انشاالله کارت درست میشه ، اونم عمل کرد ، بعد از چند وقت دیگه واقعه رو حفظ شده بود. میگفت: دیگه برای کار و ... واقعه رو نمیخونم ، دیگه با این سوره انس گرفتم


چند ساعت بعد از انفجار اومده بود به خواب یکی از بچه ها که اصلا از ماجرا خبر نداشت ، تو خواب مسعود شاغل شده بود....

 

روحش شاد و راهش پر رهرو.....

شهید حسن کاشفی

 

نام: حسن
نام خانوادگي : کاشفی
فرزند : مانده علی
تاريخ شهادت : 1365/12/8
محلّ شهادت : شلمچه –عملیات کربلای 5
نوع عضويّت و شغل : بسیجی
محلّ دفن : گلزار شهداي امام زاده محمّد (ع) نوش آباد

 

حسن در اوّل شهریور ماه 1343 در نوش آباد دیده به جهان گشود .
او در یک خانواده روستایی و زحمتکش پرورش یافت و تحصیلات خود را تا اوّل راهنمایی ادامه داد . سپس به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده ناچار به ترک تحصیل شد و در کارخانه نسّاجی شماره سه کاشان مشغول به کار گشت . حسن به نحوی مطلوب و با علاقه کار می کرد تا این که جهت کمک و یاری رزمندگان ، عازم جبهه های حق علیه باطل شد .
او دوّمین شهید خانواده بود ، از سال 1360 تا آخر سال 1363 مدّت چهار سال یکسره در جبهه ماند و دوران خدمت سربازی را هم در جبهه گذراند و دو مرتبه مجروح شد .
حسن در عملیات های بیت المقدّس ، رمضان ، محرّم ، والفجر ، خیبر و بدر شرکت داشته و در بعضی از عملیات ها فرمانده گروه یا دسته بود .
وی در عملیات بدر همراه برادرش حسین کاشفی بود که حسین در این عملیات مفقود گشت ولی باز هم با وجود مشکلات زیاد و رسیدگی به خانواده برادر ، فعّالیّت های زیادی در تبلیغات بسیج و خدمت در مراسم شهدا و انجمن اسلامی داشت .
حسن جوانی خوش اخلاق بود و همیشه لبخندمی زد و ناراحت دیده نمی شد در انجام مسائل شرعی و واجبات جدّی بود واز همان درآمد اندکی که داشت خمس مال خود را می پرداخت .
او  بار دیگر عازم جبهه می شود و بعد از چندین روز دوباره عازم خطّ می گردد و با اسلحة دوشکا مشغول پدافند ازحریم اسلام بوده که درساعت 18روز پنج شنبه، مورخه 1365/12/7 در محور شلمچه –بصره مورد اصابت ترکش خمپاره دشمن قرار می گیرد و در سنّ بیست و دو سالگی به جمع شهدا می پیوندد .

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

برای دیدن فرازی از وصیت نامه  این شهید بزرگوار به ادامه مطلب برید!!!

ادامه نوشته

شهید حاج احمد متوسلیان

 

تولد و كودكی

به سال 1332 هـ.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.

پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌كرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليتهاي سياسي تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدتها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلك‌الافلاك خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند.

به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيامهاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حركتهاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.

با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده‌دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.

ادامه نوشته

ماه محرم

        کم کم سیاهی علمت دیده می شود       
                                                   آثار خیمه های غمت دیده می شود
            افتاده سینه ام به تپش های انتظار
                                                          از روی تل دل،حرمت دیده میشود

                                *السلام علیک یاابا عبدالله الحسین(ع)*